عماد الدين حسن بن علي الطبري
274
كامل بهائى ( فارسي )
عطيه ملك عالم و عالميان بود از وى بازگرفتند اگر زنى را به زور بخواند از ايشان از فعل ايشان چه عجب باشد ، و امير المؤمنين چون لوط پيغمبر بود كه گفت : هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ ( هود 80 ) و صادق عليه السّلام فرمود كه « ذلك اول فرج غصبنا عليه » . و گويند كه اين قصه چنان بود كه عمر عباس را نزد امير المؤمنين فرستاد به خطبهء ام كلثوم قبول نكرد . عمر گفت على از من ننگ مىدارد به خدا كه من او را بكشم . عباس خبر به امير المؤمنين داد كه عمر چنين مىگويد ، امير المؤمنين گفت كشتن من حساب ديگر باشد و خطبه حساب ديگر من دختر به وى ندهم . عمر گفت يا عباس روز جمعه حاضر شو تا بشنوى آنچه بايد شنيدن . روز جمعه به آخر خطبه گفت : يا أيها الناس ، هاهنا رجل من اصحاب رسول اللّه قد زنا ، و هو محصن ، و قد اطلع اميركم وحده فما انتم قائلون . اى مردمان اينجا مردى است از اصحاب رسول خداى كه زنا كرده و او محصن است يعنى زن دارد و امير شما تنها بر آن اطلاع يافته شما در اين باب چه مىگوئيد . از جوانب مسجد آوازها برآوردند كه امير المؤمنين را به گواه احتياج نباشد قول قول امير المؤمنين باشد اگر فرمايد ما آن زانى را بكشيم .
--> ادامه صفحه قبل توجه به بحثهاى مطرح شده چهار قول در ميان علماء و مورخين مطرح است : الف : اين ازدواج با رضايت امير المؤمنين عليه السّلام و بدون هيچگونه تهديدى انجام گرفته است . اين قول در كتب اهل سنت نقل شده است . ب : اين ازدواج با تهديدها و فشارهاى اعمال شده از طرف عمر و از روى اضطرار واقع شده كه اكثر علماء شيعه به اين قول قائل هستند . ج : اين ازدواج واقع نشده بلكه از جعليات دشمنان اهل بيت عليهم السّلام است كه عدهاى از علماء شيعه به اين قول قائل هستند . د : اين ازدواج واقع شده اما نه با ام كلثوم بلكه با جنيهاى شبيه ام كلثوم به نام سحيفه بنت جريريه از طايفه يهوديان كه امام على عليه السّلام او را احضار فرمود و به عقد عمر درآورد . منشأ اين قول روايتى است كه در بحار 42 / 88 از امام صادق نقل شده است . به نظر ما حديث ازدواج عمر با ام كلثوم از جعليات است كه دشمنان به خاطر اينكه عمر را منتسب به بيت رسالت كنند اين حديث را ساختند چون قرائن موجود در حديث دلالت بر جعل آن مىكنند ، و اللّه عالم بحقايق الامور .